![]() |
![]() |
|
| چه زود با هــــــــــــــم بودنمان خاطره شد |
|
..... به یک دریای طوفانی دل ما رفته مهمانی .....
کسی آمد که حرف عشق و با مــــــا زد
دل ترسوی مـــا هم دل به دریـــــــــــا زد به یــــــــک دریــــــــــای طو فــــــــــانی
دل مـــــــــا رفتـــــــــــــــــه مهمــــــــانی چه دوره ساحـــــلش از دور پیدا نیست
یه عمری راهه و در قدرت مــــا نیسـت بایـــــــــــــــد پارو نـــــــــــــــزد وا داد
بایـــــــــــد دل رو بــــه دریــــــــــــــا داد خودش می بردت هر جـــا دلش خواست
به هر جا برد بدون ساحل همون جاست به امیدی که ساحــــل داره این دریــــــا
به امیـــــــــدی که آروم میشه تا فــــردا دل مــا رفتــــــــــــــــــه مهمـــــــــــانی
بـه یـک دریــــــــای طو فــــــــــــــــانی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 فروردین1386ساعت 1:28 توسط سیاه و سفید |
|
|
قصه ی سیاه و سفید همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند . . . به جز مداد سفيد . . . هيچ کسي به او کار نمي داد . . . همه مي گفتند: {تو به هيچ دردي نمي خوري} . . . يک شب که مداد رنگي ها . . . توي سياهي کاغذ گم شده بودند . . . مداد سفيد تا صبح کار کرد . . . ماه کشيد . . . مهتاب کشيد . . . و آنقدر ستاره کشيد که کوچک و کوچک و کوچک تر شد . . . صبح توي جعبه ي مداد رنگي . . . جاي خالي او . . . با هيچ رنگی پر نشده . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 20 فروردین1386ساعت 0:51 توسط سیاه و سفید |
|
|
اکنون خواب رمیده است
و رویا به آخر رسیده است و سحرگاه دامن بر کشیده است. و اینک ماییم و روشنای نیمروزی. که خمار خواب از تن به در آمده است و آفتاب به کمرگاه روز بر آمده. . . . یاران هنگام بدرود است. چون عشق اشارت فرماید قدم به راه نهید گرچه دشوار ست و بی زنهار این طریق. و چون بر شما بال گشاید سر فرود آورید به تسلیم گر چه شمشیری نهفته در این بال ـ جراحت زخمی بر جانتان زند. و آن هنگام که با شما سخن گوید یقین کنید کلامش را گر چه آوای او رویای شما در هم کوبد و فرو ریزد ـ آنچنان که باد شمال ـ صلابت باغ را. هشدار :عشق است که بر تخت می نشاند و به صلیب می کشاند و هم او که سر چشمه ی رویش است حرس می کند.
تقدیم به عاشقان و کسانی که عاشقه شعر و عرفانند. (معنای این اشعار را باید درک کنید ) |
|
+ نوشته شده در
جمعه 17 فروردین1386ساعت 20:52 توسط سیاه و سفید |
|
|
یا مقلب القلـــــــوب والابصار یا مدبــــــــر الیل و النهـــــــار یا محول الحـــــــــول والاحوال حوّل حالنا الی احســن الحال برآمد باد صـــــــــبح و بوی نوروز به کام دوستان و بخت پیـــروز مبارک بادت این سال وهمه سال مبارک بادت این روز وهمه روز
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 3 فروردین1386ساعت 2:39 توسط سیاه و سفید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام دوستان
سفید شروع وتولیدی دوباره است اما سیاه پایان و بی نهایت است با تمام تفاوتهایی که بین ماست اما خیلی با هم تفاهم داریم ما این دو را به یکدیگر پیوند زده ایم و همسفر غم ها شده ایم تا غم و قصه را از زندگیمان بیرون کنیم.در این وبلاگ حرفهای عاشقونه میزنیم و از سخنان بزرگان و نویسندگانی چون:وین دایر-اوشو-شکسپیر-آنتونی رابینز-هوگو و ... می نویسیم.فقط وفقط نظرات قشنگتون رو فراموش نکنید. با تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــشکـر سیاه و سفید |
| پیوندهای روزانه |
|
... شنبلیله دات کام ... |
|
RSS
|