![]() |
![]() |
|
| چه زود با هــــــــــــــم بودنمان خاطره شد |
|
به تو گفتم ...
به تو گفتم قبل رفتنت ٬ اگه نباشی یک روز کاری با دنیا ندارم به تو گقتم خودمو می کشمو ٬ پر میزنم تو آسمون بگو گفتم یا نگفتم به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات چشاتم تنهام گذاشتن حالا من موندمو٬ تیبغو رگ دستو عکسه پاره ی تو و من بگو گفتم یا نگفتم مگه بت نگفته بودم ٬ بی تو روزگاره من تیره و تاره حالا روزگاره من ٬ بعد سفر کردن تو طناب داره تیغو میکشم رو رگهام ٬ می پاشه خونم رو عکسات نتونست سدی بسازه ٬ رنگ چشمات سیل اشکات تیغو می کشم ......
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 16:10 توسط سیاه و سفید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام دوستان
سفید شروع وتولیدی دوباره است اما سیاه پایان و بی نهایت است با تمام تفاوتهایی که بین ماست اما خیلی با هم تفاهم داریم ما این دو را به یکدیگر پیوند زده ایم و همسفر غم ها شده ایم تا غم و قصه را از زندگیمان بیرون کنیم.در این وبلاگ حرفهای عاشقونه میزنیم و از سخنان بزرگان و نویسندگانی چون:وین دایر-اوشو-شکسپیر-آنتونی رابینز-هوگو و ... می نویسیم.فقط وفقط نظرات قشنگتون رو فراموش نکنید. با تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــشکـر سیاه و سفید |
| پیوندهای روزانه |
|
... شنبلیله دات کام ... |
|
RSS
|